حاج ملا هادي السبزواري
363
شرح مثنوى
گه بود : مخفف گاه . يعنى كشف صورى اقسام دارد ، به حسب مشاعر خمسه . پس چون از حس سمع رفعِ حجاب شد ، گاه باشد كه از حس چشمش و از باقى حواسش رفع حُجُب شود به سبب كثرت رياضات . پس كشف او تامّ شود ، و ادراك كند به حواس ملكوتيه ، محسوسات ملكوتيه را . كه ببيند به بصرش ، چيزهايى كه ديگران نبينند ، و بشنود از هاتف و سروش ، چيزهايى كه ديگران نشنوند ، و استشمام كند نفحاتى كه ديگران استشمام نكنند . و همچنين در دو مشعر ديگر . و همهء آن صور هورقليائيه است . بلكه كشف معانى و حقايق شود ، اگر از اخيار و مقرّبين باشد و به مقام عيان و تحقّق رسد . ( ( 1929 ) ) كى گذارد حافظ اندر اكتناف * كه كسى چيزى ربايد از گزاف ن 1137 15 - ك 381 14 كى گذارد : « كه گذارد » ، غلط است . اكتناف : پناه دادن . ( ( 1932 ) ) ور كنى خدمت نخوانى يك كتيب * علمهاى نادره يا بى ز جيب ن 1137 18 - ك 381 16 كتيب : امالهء كتاب . ( ( 1934 ) ) كان كه مىجستى ز چرخ با نهيب * سر بر آور دستت اى موسى ز جيب ن 1137 20 - ك 381 17 نهيب : فارسى ، ترس و بيم . يعنى با ترس از پروردگار ، يا با نهيب است مر مشاهد خود را . ( ( 1935 ) ) تا بدانى كآسمانهاى سمى * هست عكس مدركات آدمى ن 1137 21 - ك 381 17 سمى : بلند . هست عكس مدركات آدمى : يعنى تحقيق امر ، بر خلاف آن است كه بعض اهل علم مىدانند ، كه مُدرَكاتِ آدمى را موجود ظلَّى مىدانند از براى اجسام و جسمانيات ، و عكوس آنها مىدانند . و امر عكسيّت ، به عكس است . زيرا كه ادراك و تعقّل ، نه به اين است كه صور اينها مترايى شود به نفس ناطقه - چنان كه آن بعض گويند كه ما به الامتياز ازين جزئيّات حذف مىشود و ما به الاشتراك به عقل مىآيد . و نه به اين است كه نفس بر سفالت باقى و صورى از عقل فعّال يا عالم الذكر الحكيم در باطن ، نزول مىكند . بلكه ، نفس ناطقه صعود مىكند ، و متصل - بل متحد و فانى در ارواح مجرده مىشود . و عالم به علم آنها مىشود . و آن علوم